|
همیشه سلام. ابیات آخری که نوشته م فقط برای این که فکر کنم هنوز هم می تونم بنویسم :
جاری شد و از آسمان ها بر زمین افتاد روزی که بر پیشانی تقدیر چین افتاد گاهی شرنگی کهنه شد در مویرگ هایم گاهی شبیه شیر پیری در کمین افتاد بر هر درخت خیزران رخت عصا پوشاند تا هر عصا ماری شد و در آستین افتاد تا روزهایم تا ابد خاکستری باشد ، آتش شد و در خرمن کفر و یقین افتاد وقتی که اصلی نیست ، اسبی هم نخواهد ماند این دل سواری مرده بود و پای زین افتاد ** نفرین اگر عشق است این ؛ نفرین به سیبی که از دست های مادرم – حوا- زمین افتاد ... بهمن ۱۳۸۶
+ نوشته شده در سی ام بهمن 1386 14:44 توسط محدثه خسروی |
|