تبليغاتX
من و مترسک -

من و مترسک

به رسم همیشه سلام.

این بار با یه دلنوشته در خدمتتونم که شاید نشه بهش گفت شعر. خودم به چشم « نمایشنامه ای در چهار پرده » نگاهش می کنم. منتظر حرف ها و نقد های ارزشمندتون هستم.

 

 

 

 

فسیل می شوی و هیچ کس نمی فهمد

تمام دلخوشی چند روزه ات دریاست

 

 

 

1)

زمین که صفحه ای از سرنوشت دنیا شد،

شب از غم نرسیدن به چشمه ی خورشید

نشست گوشه ای و تاهمیشه تنها شد

2)

و عشق آمد و لبخند زد ولی نم نم

به پلک های عبوسش رسید و دریا شد

رسید و دریا شد ، بی خیال ماهی ها

به رقص آمد و موجی عظیم برپا شد

هزار ماهی کوچک به ساحل افتادند...

 

3)

و این تویی که مرا هم به خاک خواهی داد

که موج حادثه هرگز خبر نخواهد کرد

وسرنوشت من این است ، خوب می دانم

که وردهای پری ها اثر نخواهد کرد

که دوستم دا... حس می کنم تنم سرد است

و گیج می رود از تشنگی سرم ، دریا !

بگیر دست مرا ! موج دیگری هم هست

هنوز... صبر بکن حرف آخرم...دریا!

و این منم که کنارت نفس نفس نـ... نه...

 

4)

و مرگ شب ، رقص خیس روز ، ماهی ها

هنوز ساحل سنگی ، هنوز ماهی هــا...

 

 

مرداد۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1386 7:10 توسط محدثه خسروی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

جن و پری
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

به استخوان تو خشنودم
سی پل
کو
او مال من نبود
دانزانستان
ساعت بی کوک
سياهه ها و سپيدها
محمد فرخ طلب
هيوا
ببخش اگر چند غزل معطل می شوی...
درختان ایستاده می میرند
غزل باران
حسن اسحاقي
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin