|
۱) دوباره چله نشستم مرور خاطره را مرور آن شب مرموز پرمخاطره را و کاهنان نگاهت دوباره آمده اند که دختران من ــ این شعرهای باکره ــ را کنار معبد یک عشق تازه سر ببرند
چقدر باد می آید ؛ ببند پنجره را
از آن شبی که تفنگ شکارچی پر دا ــ ده از کویر دلم دسته های هوبره را ، هنوز باد می آید و باز می کوبد به شیشه نازکی بال های شب پره را ** اسیر قلعه ی تنهایی ام ؛ کجایی عشق ؟ تو قهرمان منی ؛ بشکن این محاصره را « پانته آ صفایی »
۲) تقدیم به روح بزرگ قیصر:
ناگهان برداشت از شب های تهران ماه را آسمان تیره با چشمان گریان ، ماه را ناگهان آیینه های شب ترک برداشته ند ناگهان دزدیده اند از شب نشینان ماه را صبح اخبار حوادث چند بار اعلام کرد : دست دریا می سپارند ابر و باران ماه را گرچه تلخ اما خبر تا شب مرتب پخش شد این که گریان می برند آرام و خندان ماه را می برند از کوچه های آفتاب آیینه را می برند آشفته و سر در گریبان ماه را دست تقدیر آه ، در یک عصر پاییزی گرفت زودهنگام از غروب شعرهامان ماه را هرچه را تقویم ها گفتند باور کرده ایم غیر از اندوه سه شنبه هشت آبان ماه را «مریم کرباسی»
+ نوشته شده در بیست و هشتم آبان 1386 5:53 توسط محدثه خسروی |
|