|
سلام از همه ی دوستانی که « اومدند و خوندند و نوشتند » و « اومدند و نخوندند و نوشتند » و « اومدند و نخوندند و ننوشتند » و « نیومدند » صمیمانه متشکرم و با دو غزل از دوستان در خدمتتونم ( منتظر نقدها و نظرات ارزشمندتون هستم ) : پرندگان مهاجر ! كجاي پاييزيد؟ كه تا پري بگشاييد بال مي ريزيد شما كه از دل اين آسمان خبر داريد چرا شبيه غزل هاي من غم انگيزيد؟ كسي كه كوچ نكرد و شكست من بودم قرار نيست غمم را دوباره برخيزيد همين كه مي شود از دست هاي پاك شما ... همين كه از طلب صد بهار لبريزيد ... قسم به جان همين آه هاي تو خالي به جان هرچه بهار است زود بگريزيد پرندگان ! همه ي فصل هاي ما زرد است تمام هستي تان را دو بال مي ريزيد اگر شما برويد و بهار سر برسد سر مرا به تن دارها بياويزيد هنوز هم كه هنوز است حسرت پرواز پرندگان مهاجر ! كجاي پاييزيد؟ « زهرا رحیمی » صدای فاصله ها را قدم قدم تا تو... چقدر فاصله مانده ست بین من با تو تمام راه ، منم منتظر نگاهت را و لحظه ای که رسیدم چه شاد ، اما تو نگاه سبز دلت را به ديگري دادي و باز پرسش از من كه « ديگري يا تو ؟ » چه روزگار خوشي بود ؛ فكر من بودي تمام شعر و كلامت فقط « تو ! تنها تو ! » ** و مي روم كه دلت را به ديگري بدهي چقدر فاصله افتاده بين من با تو ! « اکرم جعفری » + نوشته شده در بیست و پنجم فروردین 1386 15:22 توسط محدثه خسروی |
|